آرتینآرتین، تا این لحظه: 15 سال و 1 ماه و 2 روز سن داره

♪♫ عاشقانه های من برای دردانه ام ♫♪

با یک روز تاخیر

  این از بادکنکها   این هم کادوها خودت گلی اما اینم یه دسته گل بزرگ دوستا هم که همه اومدند اینم یه کیک بزرگ با ۲ تا شمع روشن حالا بدو بیا شمعا رو فوت کن تا برات بخونیم گل قشنگم دومین بهار    زندگیت مبارک  مامان وبابا برات ارزوی بهترینها رو دارند   دوست داریم دوست داریم دوست داریم   ...
26 فروردين 1390

سلام گلم

سلام گلم پنج شنبه 25 فروردین تولدته. پنج شنبه 2 ساله می شی. 2ساله که ما باهم هستیم .2 ساله که کنار هم هستیم. پسر کو چولوی من ، عشق زندگی من ،2 ساله که لحظه لحظه با توام ، با خندهات خندیدم و با گریه هات گریه کردم .اون روزی که بدنیا اومدی هنوز برام تازه است ،صورت کوچولوت که مثل برف سفید بود ، صدای گریه ات که انگار با تمام وجودت زندگی رو صدا می زدی . باورم نمی شد تو فرشته کوچولو مال من باشی . هنوزم گاهی وقتا باورم نمیشه. حس غریبی بود برای اولین بار بغل کردنت   و حس مادری . باورم نمی شد که این موجود کوچولو از وجود من باشه ،مینیاتور یه انسان بالغ . چقدر شیرین و عجیب بود . محال که اون لحظه ها رو فراموش   کنم . پسر کوچو...
22 فروردين 1390

روز از نو

  سلام به همه .خوبید امیدوارم تعطیلات نوروز به همه خوش گذشته باشه. وبازم ارزو دارم امسال پر از سلامتی و شادی و اتفاقای خوب برای همه باشه .  ما که شکر خدا تعطیلات خوبی داشتیم امیدوارم تا اخر سال همینطور خوب باشه.   یه سفر   خیلی خوب به کاشان و نیاسر و مشهد اردهال داشتیم که به ارتین خیلی خوش گذشت چون چند تا هم بازی و همسفرداشت که از تنهایی در اومد . فرصت بشه از سفر مینویسم. اما تو این سفر یکی از جاهای دیدنی که رفتیم و فوق العاده زیبا بود غار نخجیر یا(نخجیر چال) بود ،من که عاشقش شدم.  به دوستایی که اهل طبیعت هستند پیشنهاد می کنم حتما برید و ببنید . از نظر من که یکبار دید...
16 فروردين 1390

نوروز 1390 مبارک

             بـنام خدای بهار آفرین  / بهار آفرین را هزار آفرین به جمشید و آیین پاکش درود / که نوروز از او مانده در یادبود . . .             نوروز بر همه دوستای گل مبارک امیدوارم سالی پر از شادی و سلامتی برای همه باشه ...
29 اسفند 1389

گلم 23 ماهگیت مبارک

                                                                           فرشته کوچولوی من 23 ماهگیت مبارک. ۲۳ ماهه که ما با هم هستیم انگار همین دیروز بود که من با اون شکم گنده ام در حال بدو بدو های عید بودم و منتظر بودم تا هر چه زودتر توسلامت بدنیا بیای ومن تو رو بغلم بگیر...
25 اسفند 1389

چهارشنبه سوری 2

  صدای ترقه میاد .ارتین میاد پیشم میگه مامان   ترطید(ترسیدم)!   میگم: نترس عزیزم صدای ترقه بود. کنارم میمونه و با عروسک سگش بازی میکنه .دوباره صدا میاد . به سگش میگه: اپو نترس، دیدا!!! چند لحظه بعد میره   تو اتاق خواب. دوباره صدا میاد.می شنوم که با خودش میگه: نی نی نترس ،دیدا ! بابا ارش نترس دیدا... دونه دونه اسم میبره و به همه دلداری میده همینطور به خودش. پسر کوچولوی شجاع من ُعاشقتم .    منم مثل تو چهارشنبه سوری اینجوری رو دوست ندارم و امیدوارم یه روز بیاد که مثل قدیما چهارشنبه سوری رو مثل جشن برگذار کنیم نه مثل جنگ . حد...
24 اسفند 1389

چهارشنبه سوری

امشب شب چهارشنبه سوری ه. من و ارتین می خواهیم   فشفشه بازی کنیم مثل پارسال .پارسال هنوز یکساله نشده بود. براش فشفشه روشن کردیم با چشمای گرد و حیرون ودهانی باز زل زده بود به فشفشه.صورتش تماشایی بود..                             وقتی ما بچه بودیم یکی از کارهایی که تو چهارشنبه سوری می کردیم این بود که با بچه های همسایه می رفتیم قاشق زنی. یادش به خیر ،مراسم قشنگی بود . اما الان متاسفانه چهارشنبه سوری میشه   میدان جنگ ،پر از سر و صدای وحشتناک و ترس و دلهره. کاش به بچه هامون شادی ...
24 اسفند 1389

بابا ارش قصه گو

  کلاغ و روباه بابا ارش: یه کلاغ بود که یه تیکه پنیر پیدا کرد روباهی رد می شد گفت : سلام اقا کلاغه خوبی؟ کلاغ دهانش رو باز گفت سلام... اما پنیر از دهانش افتاد و روباه گرفت و ... ارتین : اووووورد!(خورد)!!!!! این قصه ای که بابا ارش بیشتر وقتا برای اقا ارتین تعریف می کنه!!! عاشقتونم                ...
23 اسفند 1389