یک شب،دو اتفاق
شب بابا ارش خسته از کار بر میگرده خونه. من تو اشپزخونه ام ،بابا ارش میاد پیشم .من و در اغوش می گیره و می بوسه .من چشمم به توست که تو صندلیت نشستی و منتظری.به تو لبخند می زنم، بلند و بیقرار انگار که جا موندی می گی : بابا ایش دویت دایم . من و بابایی نگاه می کنیم به هم و می خندیم . بابا ارش می اد تو رو بغل می کنه و می بوسه و می گه منم دوست دارم... من پای کامپیوترم .تواز صندلی میای بالا و خودت رو تو بغلم جا میدی ، بابا ارش میاد کنارمون .دستشو میذاره رو موهام .تو می بینی ، و تند تند شروع می کنی به ناز کردن موهای من !!! من و بابایی نگاه می کنیم به هم و می خندیم... پسر کوچولوی من بدون این کارات هم برای ما شیرین ...
نویسنده :
مامان ملی
2:49


