آرتینآرتین، تا این لحظه: 17 سال و 6 ماه و 7 روز سن داره

♪♫ عاشقانه های من برای دردانه ام ♫♪

یک شب،دو اتفاق

1389/12/1 2:49
نویسنده : مامان ملی
310 بازدید
اشتراک گذاری

 

شب بابا ارش خسته از کار بر میگرده خونه. من تو اشپزخونه ام ،بابا ارش میاد پیشم .من و در اغوش می گیره و می بوسه .من چشمم به توست که تو صندلیت نشستی و منتظری.به تو لبخند می زنم، بلند و بیقرار انگار که جا موندی می گی : بابا ایش دویت دایم . من و بابایی نگاه می کنیم به هم و می خندیم . بابا ارش می اد تو رو بغل می کنه و می بوسه و می گه منم دوست دارم...

من پای کامپیوترم .تواز صندلی میای بالا و خودت رو تو بغلم جا میدی ، بابا ارش میاد کنارمون .دستشو میذاره رو موهام .تو می بینی ، و تند تند شروع می کنی به ناز کردن موهای من !!! من و بابایی نگاه می کنیم به هم و می خندیم...

پسر کوچولوی من بدون این کارات هم برای ما شیرین وعزیزی. تو جات ،تو قلب مامان و باباست گل قشنگم...

دوست داریم فرشته کوچولوی مهربون . 

 

 

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی

نظرات (7)

محمد گیان
1 اسفند 89 9:34
سلام آرتین جان انشالله که همیشه جمع سه نفریتون با عشق زندگی کننین انشالله
مامان شایلی
1 اسفند 89 12:14
سلام ... قربونشنشم که اینقدر مهربونه . اگر این نی نی های ناز ما مهربونی بلد نبودن ما باید چه میکردیم؟
مامان آنیسا
2 اسفند 89 14:41
تقویم سال ۱۳۹۰ با را عکس فرزند دلبندتان درست کنید.
مامان فرشته
3 اسفند 89 2:43
ان شاا... همیشه عاشق بمونید
مامان شایلی
4 اسفند 89 20:40
سلام ملیحه جون . ممنون. آره بهتره.


خدا رو شکر .مواظبش باش
مامان شایلی
4 اسفند 89 20:43
راستی خیلی هم سلسقه ایم منم اسم شایلی رو با حروف مثل شما انتخاب کرده بودم... ولی هنوز نذاشتم...


قشنگ می شه بذار حتما
مامان شایلی
4 اسفند 89 21:24
؟؟؟؟