من،آقا آرتین
سلام خاله جونم.می دونی من کتاب خوندن رو خیلی دوست دارم .می دونی وقتی از مامانم می خوام برام کتاب بخونه .مامانیم رو ضربه فنی میکنم از بس که میرم کتاب میارم و از بس که میخوام هر کتابی رو تقریبا اندازه انگشتای دست برام بخوونه .مامانیم خوبه گاهی وقتا هر چی کتاب بیارم هیچی نمی گه و همه روهر چند بار که بخوام برام می خونه .بعضی وقتها هم بد جوری ازش فرار میکنه. اونوقته که من شیطون میشم و نمیخوام بذارم که مامانی در بره .اونقده خوبه.مخصوصا وقتی که مامانم کار داره یا خیلی خسته و بی حوصله است.مامانم اینجور وقتا می گه شدی ارتین برعکس مثل امای برعکس.
راستی خاله گل وگلابم .
ممنونم ازت بخاطر کتابای قشنگی که برام می فرستی.همشون و خیلی دوست دارم .مخصوصا لابولینا رو . اون قسمت ماشین اتش نشانیش رو خیلی دوست دارم .یه وقتایی خودم کتابام رو میارم و ورق می زنم و شروع می کنم به خوندن
.میدونی مامانم عاشق اینکارمه. یه وقتایی هم یواشکی از من فیلم می گیره.
خاله جونم می دونی من کتاب خوندن شما رو خیلی دوست دارم.از بس که قشنگ کتاب می خونید. کاش بیای پیشم تا دوباره هم برام کتاب بخونی . هم من با دانیال و اروین جونم بازی کنم.من خیلی دوستون دارم .دلم براتون تنگ شده.بوس .بوس .بوس.![]()



من،آقا آرتین
