شعرای بچگی
تازگیا یاد گرفتی برای کاری که نمی تونی درخواست کمک کنی مثلا وقتی از صندلی می ری بالا می گی مامان دومط (کمک). گل رو که قبلا می گفتی دل ،الان می گی قل !ُُُُُُُُ پنج شنبه اسم عاطفه جون رو یاد گرفتی و خوشت اومده بود و دایم می گفتی عاطبه بیا. الان صحبت کردنت خیلی بهتر شده جملات بلند تر می گی . بعد از ظهری یاد این افتادی که غروب تماشا کنی .به من گفتی غویوب (غروب ) ادمون (اسمون) ، پنچیه (پنجره ) باز ،ارتین بیبینه ! پای کامپیوتر بودم اومدی پیشم شروع به شیطنت کردی .نمی تونستم ارومت کنم .ید فعه شروع کردم به شعر خوندن . اروم تو بغلم نشستی و زل زدی به لبام . وقتی تموم می شد دوباره دوباره می خواستی . شعر بارون و خرگووش رو برات خوند...
نویسنده :
مامان ملی
19:02


