شعرای بچگی
تازگیا یاد گرفتی برای کاری که نمی تونی درخواست کمک کنی مثلا وقتی از صندلی می ری بالا می گی مامان دومط (کمک). گل رو که قبلا می گفتی دل ،الان می گی قل !ُُُُُُُُ پنج شنبه اسم عاطفه جون رو یاد گرفتی و خوشت اومده بود و دایم می گفتی عاطبه بیا. الان صحبت کردنت خیلی بهتر شده جملات بلند تر می گی . بعد از ظهری یاد این افتادی که غروب تماشا کنی .به من گفتی غویوب (غروب ) ادمون (اسمون) ، پنچیه (پنجره ) باز ،ارتین بیبینه !
پای کامپیوتر بودم اومدی پیشم شروع به شیطنت کردی .نمی تونستم ارومت کنم .ید فعه شروع کردم به شعر خوندن . اروم تو بغلم نشستی و زل زدی به لبام . وقتی تموم می شد دوباره دوباره می خواستی . شعر بارون و خرگووش رو برات خوندم . شعر خر گوش رو وقتی من بچه بودم خاله جونت برام می خوند.
یه روزی اقا خرگوشه رسید به یه بچه موشه
موشه دوید تو سوراخ خرگوشه گفت اخ
وایسا وایسا کارت دارم من خرگوشم و بی ازارم
از سوراخت بیا بیرون نمی خوای مهمون
مادر موشه عاقل بود زنی باهوش و کامل بود
یه نگاهی کرد به خرگوش گفت به بجه موش
نترس جونم اون خرگوشه خیلی خوب و مهربونه
پس برو پیشش سلام کن بیارش خونه
شعر بارون
بارون میاد جر جر( چر چر) رو پشت بوم هاجر(اجر)
هاجر عروسی داره (عیودی دایه) تاج خروسی داره (اویودی دایه)
این شعر رو وقتی می خونم قسمتای قرمزش رو تو می گی
تو سایت تولیدات کانون یه تیکه از یه کار کارتونی هست به اسم بارون میاد جر جر (همون شعر بچگی ما ) عاشق اون شدی وقت و بی وقت به من می گی دامبی (کامپیوتر ) بایون (بارون) .باید فیلمش رو برات بخرم.
الان هم نشستی و داری با لگوات یه برج بلند می سازی . این روزا شیطون تر شدی .عاشق داستانهایی هستی که از خودت و کارات تعریف میکنم .کلا شعر و قصه رو خیلی دوست داری.
این هم برج ۹ طبقه ای که اقا ارتین ساخته


شعرای بچگی
