آرتینآرتین، تا این لحظه: 17 سال و 6 ماه سن داره

♪♫ عاشقانه های من برای دردانه ام ♫♪

فرشته کوچولوی من

1389/11/27 22:27
نویسنده : مامان ملی
299 بازدید
اشتراک گذاری
پسر کوچولوی نازم .فرشته قشنگم مامان رو ببخش.مامان این روزا خیلی بی حوصله است. تقصیر تو نیست که مامان بی حوصله است. الان اینقدر خوشگل خوابیدی که دلم میخواد بیام بغلت کنم وهی ببوسمت .اما میدونم اینجوری اذیتت میکنم وممکنه بیدار بشی ،پس خودم و کنترل می کنم.پسر کوچولوی من این روزا خیلی شیطون تر شدی .میدونم دلت میخواد همش بازی کنی. دلت می خواد هر جا سرک بکشی و چیزای جدید رو کشف کنی

پسر کوچولوی نازم .فرشته قشنگم مامان رو ببخش.مامان این روزا خیلی بی حوصله است. تقصیر تو نیست که مامان بی حوصله است. الان اینقدر خوشگل خوابیدی که دلم میخواد بیام بغلت کنم وهی ببوسمت .اما میدونم اینجوری اذیتت میکنم وممکنه بیدار بشی ،پس خودم و کنترل می کنم.پسر کوچولوی من این روزا خیلی شیطون تر شدی .میدونم دلت میخواد همش بازی کنی. دلت می خواد هر جا سرک بکشی و چیزای جدید رو کشف کنی .تجربه کنی.دلت می خواد من از صبح تا شب در اختیارت باشم .کنارت باشم باهات سر وکله بزنم. وباهات بازی کنم.می دونم تنهایی حوصله ات سر میره.متاسفانه دور و برمون بچه همسن وسال تو یا حتی کوچکتر یا بزرگتر نیست که باهاش بازی کنی و دوست بشی. و از صبح تا شب منم وتو.شب هم که بابایی میاد خسته و کوفته است هنوز یه عالم کار داره .اما مامان این روزا خیلی بی حوصله است .تقصیر تو نیست فرشته من. تقصیر بابا هم نیست. تقصیر منم نیست.تعجب نکن .تو زندگی ما ادم بزرگا یه وقتایی یه مسایل و مشکلاتی بوجود میاد که خودمون خیلی توش نقش نداریم . برای رفعش تلاش هم می کنیم اما خیلی فایده نداره . نمیدونم شایدم داره.شاید زمان لازمه. نمی دونم.فقط می دونم حالم بده.الان که اینا رو می نویسم چشمام پر اشک. امروز  نتونستم شیطونیا وخرابکاریات رو تحمل کنم.دو بار سرت داد کشیدم خیلی بد. توترسیدی و  گریه کردی. منم  با تو گریه کردم . مامان رو ببخش.مامان خیلی دوست داره. با این کارام حالم بدتر شد.یه گره گنده تو گلومه که انگار می خواد خفه ام کنه.تخم مرغی که از رو میز پرت کردی وسط اشپز خونه و شکست مهم نبود اگه من ایقدر بهم ریخته نبودم. اما من ناراحتیم از جای دیگه رو سر تو فریاد زدم .اما تو اینقدر عاقلی که اومدی من و بغل کردی و گفتی بیطید . دوست دارم در حالیکه گریه می کردی. منم به تو گفتم که تو مامان رو ببخش . من اشتباه کردم.منم دوست دارم.می دونم من و بخشیدی .چون وقتی با هم بازی کردیم کلی خندیدی. اما من هنوز ناراحتم.بخاطر همین دارم اینجا مینویسم .عزیزم مامان رو ببخش. حالم بد می شه وقتی یاد گریه کردنت می افتم.تو فرشته پاک و معصوم منی .تو هدیه اسمونی از طرف خدا .تو گل منی .دوست دارم  عزیز مهربونم. مامان و ببخش و دعا کن تا زودتر گره این مشکلمون باز بشه.بابایی هم تو درسا و کاراش موفق باشه .دوست دارم بیشتر از اونکه بتونی فکرش و بکنی عمرم.

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی

نظرات (3)

محمد گیان
27 بهمن 89 13:33
سلام این هم یه گل تقدیم به آرتین جان


ممنونم عزیزم
محمد گیان
27 بهمن 89 16:05
سلام آرتین جان مامانو درکش کن خوب گلم اذیت نکنی