امروز آرتین
امروز صبح باز اومدی بالا سر من با یه کتاب تو دستت .گفتی مامان بیدون (بخون). وای که چقدر دلم می خواست بخوابم. تقریبا بیشتر روزا اینطوری بیدارم می کنی. با یه کتاب تو دستت با لا سر من. کوچیک تر که بودی شبا کنارت یکی دوتا کتاب و اسباب بازی میذاشتم ، به این خیال که صبح که بیدار میشی با اونا سرگرم بشی و بذاری مامان یه کم بیشتر بخوابه.با این همه بی خوابیهای شبانه
. اما تو بیدار می شدی کتاب رو بر میداشتی می اومدی سراغ من تا برات بخونم. الان هم دیگه احتیاج نیست کنارت کتاب بذارم چون دیگه خودت می تونی بری برشون داری و بیا ی من و بیدار کنی.....
ظهر ازم غان غان (قان قان) می خواستی.منم یه مجله دادم دستت که توش پرازعکس ماشین بود.تو اشپزخونه بودم که اومدی پیشم مجله رو گذاشتی زمین و به من گفتی بییطین (بشین) .نشستم کنارت .صفحه ای رو اوردی که توش تبلیغات ماشین های شارژی بچه ها بود.رو یه ماشین سفید رو باز انگشت گذاشتی و گفتی غان غان(قان قان) بعد با دستای کوچولوت زدی به سینه ات و ادامه دادی آرتین ایید(خرید). من پرسیدم این ماشین رو برای ارتین بخریم؟سرتو تکون دادی یعنی بله. جوجه من نمی دونم چند باراین جمله رو پشت سر هم تکرار کردی. پسر کوچولوی من چقدر ماشین دوست داری؟ از حالا داری این ویژگی مردونه رو نشون میدی .نی نی تر که بودی مثلا تا 1سالگی اسباب بازی مورد علاقت توپ بود.باباجون برات یه ماشین خریده بود که سوارش بشی اوایل خیلی برات جالب نبوداما کمی که بزرگتر شدی عاشقش شدی.
این روزا شیطون تر شدی .دو سه روزه یاد گرفتی با دهانت صداهای مختلف و عجیب غریب در بیاری .هر چند نی نی که بودی تو این کار استادی بودی برا خودت.اما الان انگار یه کشف بزرگ کردی ودر هر فرصتی در حال ازمایش این کشف بزرگ به شیوه های مختلف هستی.دهان باز، بسته، غنچه ، توی لیوان و.... وهر بار راضی وخوشحال ازین ازمایش موفقت ،من رو هم در جریان میذاری.![]()
امروز کلی بپر بپر کردیم اخه تنهایی حال نمی کنی حتما باید منم باهات بازی کنم اونم از نوع بپر بپر.بعدش هم سواری( به قول خودت یبایی )خواستی از من .تا دیروز می نشستی تو چرخ دستی مال اسباب بازیات و من باید می کشیدمت اونم تند. اونوقت غش می کردی از خنده .اما امروز رسما از شخص بنده سواری خواستی .خیلی هم خوشت اومده بود هی میگفتی دوبایه(دوباره).
بعد از ظهر داشتی با پازل چوبی حیوونات بازی می کردی اتفاقی میمونه از دستت افتاد رو تخته اش مثل فرفره چرخید دور خودش .یکدفعه چه جا خوردی وخوشحال شدی از این اتفاق . پازل و بیخیال شدی و کشف جدید و چسبیدی . والبته به خوبی از عهده اش بر اومدی . و هر بار بعد هر موفقیت دستات رو بردی بالا و فریاد زدی یاااااااااااا . و حتما من باید تو این شادیت شریک می بودم وبعد هر موفقیت با تو فریاد می زدم یاااااااااااا.![]()
· راستی بلدی پازل حیوونات رو درست سر جای خودشون بذاری.
· ریل قطارت رو می تونی بچینی کنار هم
· شکلای مثل هم کتاب حیوونات رو بلدی پیدا کنی. یه وقتایی هم من و سر کار می ذاری .ای شیطون!
· لگو ت رو بلدی رو هم سوار کنی
· پازل حجمی ت رو درست سر چای خودشون می ذاری.
· 5شنبه هفته پیش باهم کتاب پازل حیوونای افریقایی رو تمرین کردیم صبح . وشبش تو چه خوب درست رو پس دادی من و غافلگیر کردی. من از خوشی می خواستم بزنم زیر گریه.![]()
از اون جاییکه مامانت عاشق پازل ه .تو هم بی نصیب نموندی و مدلای مختلف پازل رو داری.
شب هم بد موقع ساعت 7 داشتی می خوابیدی .منم بردمت دم پنجره تا ماشینا رو بشمریم .اول چشمات باز نمی شد .اما وقتی یه ماشین رد شد .منم الکی شلوغش کردم دیگه بیدار شدی واومدی وسط معرکه تا جا نمونی از شمردن ماشینا .5تا ماشین رد شد 1موتور .چقدر با هیجان می گفتی ماطین اومد.چقدر ذوق کردی .چقدر بهت خوش گذشت.هر ماشینی که رد شد تو از خوشی پرواز می کردی.چشمات برق می زد از شادی. اخه مسئو لیتش رو گذاشتم به عهده تو که ببینی ماشین میاد یا نه. مثلا من از عهده اش بر نمیام .
ای پسر مسئولیت پذیر من.فدات شم عمرم.
اها تا 5بلدی بشمری به 2مدل:
· ئک – دو – پن
· دو – سه -- پن
در هر دو صورت 4 رو جا می ذاری.
پسر کوچولوی زرنگ من با این سن کمت چه کارای بزرگی می تونی بکنی .
افرین عمرم.
![]()
خیلی دوست دارم شیرینم خیلی خیلی خیلی...

پی نوشت:اینا که نوشتم به عبارتی مال دیروز چهارشنبه۲۰ بهمن۸۸ است .اما الان ساعت رو دیدم که وارد ۵شنبه شدیم.پس امروز یعنی دیروز.
پی نوشت ۲:برای اولین بار فرصت کردم یه کم طولانی تر بنویسم .تا الان بخاطر کمبود وقت از سر وته خیلی چیزا زدم و مختصر وکوتاه نوشتم.سرعت تایپم هم لاکپشتیه .شده مزید بر علت.


امروز آرتین
